ح حس عاشقانه آمدن ، عاشقانه ماندن و عاشقانه مُردن ... !!!
در این گردش روزگار ، ما را چه به آمدن ؟!
آمدنش سخت است ... چه برسد به ماندن و مُردن ...!!!
وای که دلهره ی " چه میشود " درون بند بند وجودمان لانه کرده ...
...
..
.
اخبار تازه را که نگو ...
تیتر روزنامه های شهر ، دلهره روی دلهره گذاشته و تمام وجود نیمه خسته مان را این بار ، ویران تر از قبل ، آشفته تر از گذشته و مضطرب تر از فردا ، کرده ... !!!
...
اما نه !
تیتر روزنامه های شهر به کنار ...
تب ِ دلهره های " چه میشود " را شاید بتوان با زلال آب ، با سرمای همان وجود نیمه خسته ، پایین آورد و به آرامش رسید ... !
عاشقانه آمدن سخت است ... ماندنش و مُردنش به مراتب سخت تر ... !!!
در این گردش روزگار ،
با اینهمه چرخیدن و افتادن مان ، دیگر ایستادن مُجاز نیست ... !!!
می آییم و می مانیم و میمیریم ...
با همان حس ...
عاشقانه می آییم و می مانیم و میمیریم ...!!!!!/.